سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دلم گرفته

عزیزم دلم گرفته
دلم برایت تنگ شده
دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم
دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم
آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم
عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم
کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد
کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت
هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم
هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم
کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی
کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید
به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم
اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟
هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟
هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟
طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی
خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر
دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من
دلم گرفته ای دنیای من
راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …
میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم
بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم
بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم
عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:55 صبح ] [ مسافر ]

نظر

یادمون باشه ...

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم...

من همیشه یادم می مونه عشقم



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:54 صبح ] [ مسافر ]

نظر

خدایا منو ببخش …

خدایا منو ببخش
من همه چیز رو نگفتم
من نگفتم دستاشو بهم نداد
من نگفتم چقدر مهربون بود
خدایا منو ببخش که همه چیز رو تعریف نکردم
تنهاتر از تنها من خوبیهات رو فراموش نمی کنم
من عاشق قلب مهربونش شدم
من عاشق دستاش شدم
عاشق نجابتش شدم
من عاشق آغوش گرمش شدم
من عاشقش شدم

عزیزم :
هرگز کسی رو به اندازه تو دوست نداشتم
هرگز به کسی جز تو اعتماد نکردم
هرگز نخواستم دست کسی رو جز تو ، تو دستم بگیرم
هرگز یاد کسی برام انقدر عزیز نبوده
تنهاتر از تنها هرگز برای کسی اشک نریختم
اما تو عزیزترین منی
اسم قشنگت همیشه ورد زبونمه
اسمت روی دیوار اتاقمه
هنوز صدات تو گوشمه
من دوستت دارم
بدون تو بودن خیلی سخته … خیلی سخت
باورش خیلی سخته
صدای قشنگت رو میشنوم
تو خواستنی هستی … خیلی
گر چه تو از حال من بی خبری
من با لحظه‌های با تو بودن میمونم
لحظه هام  رو یه  وقت  نگیری ، نمیتونی هم بگیری
خوبیهات رو هم نمیتونی بگیری
تجربه با تو بودن رو هم نمیتونی ازم بگیری
یه وقت نری

بدون بیشتر از خودم دوستت دارم



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:54 صبح ] [ مسافر ]

نظر

آمدنت تصادفی نیست !

 

بزرگی و شان انسان
در بزرگی و شان آرزوهایش
در عظمت عشقش ، در والایی ازرش هایش
در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است.
بزرگی و شان انسان
در ارزش تجسم یافته اش
در چشمه هایی که روحش در آن سیراب می شود
و در بینشی که بدان دست یافته ، نهفته است.
بزرگی و شان انسان
در بزرگی و شان حقیقتی ست که بر لبان جاری می سازد،
در یاری و مساعدتی که بذل می کند
در مقصدی که می جوید،
در چگونه زیستن او نهفته است!!!
 
هر انسانی با سرنوشت خاصی به دنیا پا می نهد،
باید وظیفه ای را به انجام برساند،
پیامی را برساند،
کاری را به پایان برد.
نه!!!

آمدنت تصادفی نیست!
آمدنت مقصودی را به دنبال دارد،
هدفی فرا راه توست!
کل را اراده بر این است که،
کاری با دستان تو به جایی برساند!
انسان خلاق پا به جهان می گذارد و به زیبایی جهان می افزاید.
ترانه ای اینجا،
نقاشی دیگری آنجا،
او با وجود خود رقص جهان را موزون تر می سازد.
لذت را افزون،
عشق را ژرف تر و مکاشفه را نیکو تر پیش می برد.
و آنگاه که این جهان را ترک میگوید،
جهانی زیباتر از خود به جای نهاده است.
آفریننده باش!
اینکه اکنون چه میکنی مهم نیست،
از بسیاری از کارها گریزی نیست،
اما هر کاری را با آفرینندگی ، با دل و جان پیش ببر!
آنگاه کار تو خود نیایش خواهد بود !



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:53 صبح ] [ مسافر ]

نظر

خدا رو میخوام

خدارو میخوام

                                                          نه واسه این که ازش چیزی بخوام

خدارو میخوام

                                                          نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوس دارم

                                                                نه واسه جهنم و بهشت

خدارو میخوام

                                                              نه واسه اینکه باشم یا برم

خدا رو میخوام

                                                                که فقط تو رو بهم داده

خدارو میخوام

                                                            چون عاشقت بودنو یادم داده

خدا رو میخوام

                                                           چون عاشقارو خیلی دوس داره

خدارو میخوام

                                                             چون عاشقارو تنها نمیذاره

خدارو میخوام...           

                                                     خدارو میخوام که فقط تورو نگه داره برام



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:53 صبح ] [ مسافر ]

نظر

حقیقت زندگی

 

ماکسانی که به فکرمان هستند را به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند. و ما به فکر کسانی  

هستیم که هیچوقت برایمان گریه نمی کنند. این حقیقت زندگی است .

عجیب است ولی حقیقت دارد. اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.

مرا بسپار به یادت به وقت بارش باران گر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستی خدا ان جاست دعایم کن که من

تنهاترین تنها نمانم

قصه ها را گفته ایم چیزی نمانده برای گفتن

کاش میشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزی معشوق از دست نرود

میدانی که خاصیت عشق این است زمانی که دانستی و دانست این راز را، هر دو گریزان میشوید

نمیدانم چه رازیست

فراموش نکن

شاید سالها بعد در گذر جاده ها

بی تفاوت از کنار هم بگذریم

و

بگوییم:

آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:52 صبح ] [ مسافر ]

نظر

بی اندازه ....

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی....



[ چهارشنبه 92/12/28 ] [ 9:51 صبح ] [ مسافر ]

نظر

چه سخت است

 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …

غصه هایت برای من  …

همه بغضها و اشکهایت برای من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده

 دوستت دارم …



[ شنبه 92/12/24 ] [ 4:1 عصر ] [ مسافر ]

نظر

تو ......

 در میان من و تو فاصله هاست. گاه می اندیشم ــ می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری. دست های تو توانایی آن را دارد که مرا ، زندگانی بخشد . چشم های تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر بر جسته ای از زندگی من هستی. دفتر عمر مرا ، با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی 



[ شنبه 92/12/24 ] [ 4:0 عصر ] [ مسافر ]

نظر

سپیده دم عشق ......

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم
اشک سوزان چشمان مرا ببین ، بغض من در جاده های بی کسی گم شده
دوست ندارم همچون یک عروسک کوکی باشم
هرگز نمی خواهم که در صندوقچه ی دلت مخفی بمانم
نمی خواهم در فشار هرزه ی نگاهها خرد شوم

من طالب پیوستن هستم ، من می خواهم شاهد سپیده دم عشق باشم
من هم می خواهم سرود عاشقانه سر دهم
رقص نیرنگ را نمی خواهم ،مرا پناه ده و از شبهای پر عذاب مرا دور ساز
بگذار تا زائیده ی عالی ترین تصویرها باشم
بگذار تا معنای هستی را در یابم و معجزه ی عشق را ببینم
می خواهم به آرامی به روی مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم


هجوم کابوسهای شبانه را از من برهان
تیغ بی وفایی را به من نشان مده، شوق پرواز را به من بیاموز
و جای حسرت را برایم باقی مگذار
بگذار تا مروارید دریایت شوم ، بگذار تا به نیستان دلت راه یابم
شکوه عشقت را از من دریغ نکن ، چهره ی تلخ جدایی را از من دور ساز


چشمان صاف و زلالت را برایم گل آلود نکن، بر عشق پاکم نفرین نکن
مگذار که نشکفته پرپر شوم
زندگی مرا وسعت بخش به حرفهای دلم نگاه کن
برگ ریزان پائیزم را با تو می خواهم چرا که با بودن تو دیدنی و زیبا می شود
جاده ی تنهایی پائیزان فقط با بودن تو انتها می یابد


می خواهم چشمانت را باز کنی و مرا ببینی
نمی خواهم روزی باشد که دیگر من تمام شده باشم
آه که چه شیرین است در این برگ ریزان و در این جاده ی تنهایی با تو همگام شدن



[ شنبه 92/12/24 ] [ 4:0 عصر ] [ مسافر ]

نظر